تبليغاتX
نو میترائیسم کاوه یا جادوی کاوه
فلسفه و عرفان علمی کاوه
به نام خدایگان جان و خرد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:40  توسط کاوه آهنگر | 
 

به نام خدایگان جان و خرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 17:44  توسط کاوه آهنگر | 
 

 

به نام خدایگان جان و خرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:47  توسط کاوه آهنگر | 
تو خود گوهری داری از صدبها پربهاتر !

تو خود در نهان بس خدایی ز هر کس خداتر!

ز هر چیز جداتر خداتر ز هر کس رهاتر هدا تر!

(نوخسروانی سرا :حجة العرفان کاوه آهنگر)

{ قابل توجه همه ی فرقه پرستان جهان}
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 13:39  توسط کاوه آهنگر | 
 

حباب

به زودی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:10  توسط کاوه آهنگر | 
 

 جادوی کاوه :    

 

 نه این     و      نه آن! 

 

   چیزی فراسوی میان     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 16:39  توسط کاوه آهنگر | 

24/1/85

آن چیز بدوزیم.

چیزی نپردازیم و برای یافتن قطعه گمشده ای از پازل حقیقت چشم به فراسوی

 وجود همین پازل حقیقت است که ما را راهنمایی می کند  تا به رد یا تایید

گروه و اشخاص است. یعنی حقیقت را همگان دارند.

حقیقت همچون پازل از هم پاشیده ای است که هر تکه از این پازل در دست

بلکه حقیقت در اختیار همگان است.

یا شخص مطلق نیست.

ولی باید گفت که حقیقت مطلق نیست و برای همین در اختیار یک گروه مطلق

این ریشه همه تعصبات و اختلافها و جنگها و زیانها ست.

او راست می گوید و دیگران در اشتنباهند و دروغند.

هر مذهب – فرقه و شخص و آیین مدعی است تمام حقیقت را در اختیار دارد و

حقیقت یک پازل است حقیقت را همگان دارند:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 15:4  توسط کاوه آهنگر | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 11:34  توسط کاوه آهنگر | 
 

 از پایین به بالا بخوانید

در جا خواهید زد!!

خود پایبند یکی از خانه های تایید و رد شوید آنگاه

پس اگر شما در خانه های سفید سیاه شطرنج زندگی

 اصولاْ اندیشه در شطرنج یعنی مهره پرنده

یک اندیشه پرنده است!

مهره شطرنج در پرش از خانه های سیاه و سفید

و از تکاپو و پویایی می افتید !

 پاچسب آن خانه می شوید!

شما با چسبیدن به هر تایید و ردی

تایید و رد یا آری و نه است!

خانه های این پهنه سیاه و سفید یعنی

زندگی همچون پهنه شطرنج است!

ردی در زندگی منجمد می شوید!

سپس احساس کنید که با هر تایید یا

هر تایید یا ردی را بشناسید

اصل دیگری از عرفان کاوه :

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:49  توسط کاوه آهنگر | 
 

 

سپس به هر « نه نه » هم بگویید نه! 

سپس به هر « نه » بگویید نه !

سپس به هر « آری نه »  هم بگویید نه!

سپس  به هر « آری» بگویید نه!

آری یاب و نه یاب زندگی خود باشید.

نخستین اصل فلسفه کاوه :

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:34  توسط کاوه آهنگر | 

 

 

آزادی مطلق اندیشه . تنها با ستردن هر گونه پیش زمینه پدیدار می شود

 

آزادی یعنی ذن کاوه ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 14:29  توسط کاوه آهنگر | 

آدمی می آموزد که تسخیر کند بی آنکه تسخیر تسخیر شده خود شود.

اینجا مرزی میان تسخیر کننده و تسخیر شده وجود ندارد با گذر به آن سوی تسخیر و

خواهد آمد، و این  تو را گرفتار می کند و به زنجیر می کشد و از پویش باز می دارد.

شد. آنچه را تصرف و تسخیر می کنید خود نیز به تصرف و تسخیر آن تسخیر شده در

مرز میکشد حقیقت در زایش است که تنها در بی مرز بودن تو بر تو آشکار خواهد

ذن کاوه می آموزد که چگونه و چرا نباید جذب این قطبها شد. در فراسوی شناختی که

 

ربا هستند : ( ازپایین به بالا بخوانید)

مرز روشنی میان خیر و شر .. زشت و زیبا وجود ندارد. این دو دو قطب یک آهن

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 16:20  توسط کاوه آهنگر | 
 

 

 از هرگونه چسبندگی!!

 

استفراغ ذهن راهی برای گریز

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:22  توسط کاوه آهنگر | 
 

 انكار، تضاد و سركوب اميال باش.

همواره مراقب نفي و

ذهن آدمي نيز همينگونه عمل ميكند و انسان را به دام مي اندازد . بنابراين ،

 افزايش فروش مغازه انديشيده بود.

 چند حوله معمولي آن مغازه حوله فروشي كوچكي بود و مغازه دار اين طرح مطمئن را براي

 دادند شايد بتوانند از سوراخ پرده داخل را ديد بزنند . داخل ويترين چيزي ديده نمي شد ، مگر

است ، رفت و آمد مختل شد ! جمعيت انبوهي پشت در مغازه جمع شدند و همديگر را هل مي

سوراخي كوچك تعبيه كرد ؛ زير آن سوراخ نوشته شده بود :« ديد زدن اكيدا ممنوع !»  طبيعي

يك مغازه دار در لندن حساسيتي ايجاد كرد . او در ويترينش پرده اي آويخت و در وسط آن

دهان كه همواره با جاي خالي دندان كشيده شده بازي مي كند.

خواندن و ترغيب است. ذهن همواره پيرامون آنچه كه تحريم شده است مي گردد ، مانند زبان در

آگاهي به بازيهاي ذهن است كه آزادمان مي كند. نفي و انكار، نفي و انكار نيست ، بر عكس فرا

آنچه منع مي شود ، جاذبه پيدا مي كند ، آنچه انكار مي شود ، به اشاره فرا مي خواندمان ! تنها

یک دلیل اینترنتی از اشو:(ازپایین به بالا بخوانید)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:19  توسط کاوه آهنگر | 
 

روبرو خواهید گردید!

با معجزه کاوه در فلسفه و عرفان علمی اش

کهن آشنا خواهد کردو سرانجام در پایان وبلاگ

با اسرار ناشناخته و ناگفته ای از میتراپرستی

آشنا خواهید شد و پس از آن  کاوه شما را

و سپس  با اصول نو میترائیسم کاوه

زیر با پیش زمینه لازم آشنا خواهید شد

در آغاز شما با خواندن دو مقاله خارجی

به شما معرفی می کند:

کاوه ذن خود را با نام "نومیترائی"

بهتر اندیشیدن !

انداخت!این آموزشی است برای

تن اندیشه شما را به خارش خواهد

نومیتراپرستی  کاوه همچون ورزشی

 به دین و فرقه جدیدی ایمان بیاورید!

  تغییر دهید نیازی نیست که شما

 مذهب یا مسلک خود را

 یک "نومیترائی " پیرو کاوه باشد

 

و انحرافی  یا نقطه ضعفی می تواند

 

دین و آئین و از هر فرقه و مسلک و با هر بینش

 

ذن کاوه ارمغانی است به شما ،  هرکس با هر

 

شما اکنون بر دروازه های نوآوری ایستاده اید!

 بازآفرینی میترا پرستی نوین

 

 

 

 

 

       فلسفه و عرفان علمی کاوه

 

 

 

 

  ذن کاوه

 

 

 

 

 

               شماره ثبت : ۱۲۱۰

 

مدیر عامل  شرکت علمی صنعتی پژوهشی دانشکاوان

 

    سروشیار  کاوه آهنگر

 

( از اینجا به بالا بخوانید:)


( از اینحا به پایین بخوانید:)

روشنفكران  پيوند گسسته ؟

يك روزنامه نگار هندي و يك رمان نويس افريقاي جنوبي درباره

 مسئوليتهاي روشنفكران امروز و فردا به تامل مي پردازند

و عليه اعتقاد به نا كجا آبادهايي هشدار مي دهند كه موجب فريب

 خيلي از پيش كسوتانشان شده است .

پرسشها ي بجا : نوشته ديليپ پادگائونكار

آيا ما روشنفكران فرتوت شده ايم ؟ ما در پيش بيني آشفتگي

هرج و مرج و خشونتي كه طي چند سال اخير بسياري از نقاط

جهان را به هم ريخته است ناكام مانديم براي رويارويي با ازهم

پاشيدگي اتحاد شوروي بروز ناگهاني مخاصمات قومي ملي و

مذهبي در  اروپا ، افريقا و آسيا ديدن مردمان زرد و نزار يا

 وحشت زده اي كه كمترين امكان بيان انديشه يا احساساتشان

را ندارند آمادگي ذهني و عاطفي نداشتيم .

ما نمي دانيم كه چه پرسشهايي را بايد مطرح كنيم آن چون و

 چرا هاي پر طمطراقي كه تا اين اواخر بر سر جهان بيني ها

رويكردهاي كل گرايانه و ايدئولوژيها در مي گرفت اكنون مايه

طعنه و تمسخر و از آن بدتر بي اعتنايي و بي تفاوتي شده است

كار ما مرتبط ساختن افراد و حوادث ، حوادث و گرايشها ،

گرايشها و روند ها ، علائم و خيالپردازيهاست . توان اين كار

 را نداريم و همين ناتواني است كه ما را بر مي انگيزاند كه هر

 چه بيشتر درباره نيروهاي مهار ناپذيري صحبت كنيم كه اكنون

اذهان ما را به خود مشغول كرده است حالا چه به لحاظ اينكه

فاجعه آميزند و يا به طرز نگران كننده اي با احوال شخصي ما ارتباط پيدا مي كنند .

ديگر ما نمي توانيم اين عبارت آندره مالرو را تكرا ر كنيم كه چيزي

كه فقط براي من مهم باشد چه اهميتي دارد ؟

(   Qu’importe  ce  qui  n’ importe  qu’a  moi ? ) .

اين احساس فرتوتي به ناگزير بايد مفروضاتي را كه براي خود

ساخته ايم منطقي را كه از آن پيروي مي كنيم و اهدافي را كه

ضمن سير و سلوك عقلاني براي خودمان درنظر گرفته ايم مورد

 چون و چرا قرار دهد اينها مسائل عمده اي هستند كه

در بهترين صورت پاسخهاي مشكوك مبهم و فوق العاده كلي

را مطرح مي سازند . اما ديگر ما نمي توانيم از آنها پرهيز كنيم

چه محافظه كار باشيم يا ليبرال يا ماركسيت پنداشت ما ازپيشرفت

طبعا خطي  و قابل سنجش خواهد بود پيشرفت به معناي گام

 برداشتن به پيش به اتكاي سرمايه تكنولوژي مديريت بازاريابي

 و بسته به اينكه خود به كداميك از طيفها ي ايدئولوژيك مرتبط

 مي دانستيم توزيع در آمد ها و داراييها و آفرينش مصنوعات و

خدمات فرهنگي بود .

فرض ما اين بود كه رفاه مادي نظم شهري و بده بستانها ي

 فرهنگي د رهمه جا اهداف مشترك بشر است و موانع رسيدن

به اين اهداف منابع طبقاتي بزرگ نمايي تجاري و اشتهايي

سيري ناپذير برخي از ملل يا گروهي از ملتها براي قدرت و

اقتدار است به همين دليل مقولات اخلاقي ما مبتني بر آزادي و

برابري فردي بود به همين دليل ما به عقل و منطق اميد بسته بوديم

 به همين دليل ما تصور مي كرديم كه پيشرفت اقتصادي عدالت

اجتماعي بالا رفتن سطح آموزش فرهنگ و بهداشت تساوي در برابر

 قانون و ديگر عوامل يك نظام دموكراتيك معايبي چون تبعيض و

 نفرت را براي هميشه از ميان خواهد برد .

عقايد و تصورات

ما در اشتباه بوديم در گذشته ما به چندين عامل كه اكنون در

 تعيين سرنوشت افراد جوامع و ملتها نقشي اساسي دارند توجهي

نمي كرديم مثلا ما به اندازه كافي به اين واقعيت توجه  نداشتيم كه

 ديگر در دو زمينه بسيار مهم زندگي ما اقتصاد و اطلاعات

مراكز تصميم گيري نه بوروكراسيهاي محلي يا ملي كه اوليگار شيهاي

 فرا مليتي همچو ن بانكداران سهامداران و اسطوره سازان رسانه اي

 همگاني خواهند بود دراين دو زمينه حاكميت حكومتهاي ملي روز

 به روز به بهانه بازار آزاد وابستگي متقابل اقتصادي مبادله آزاد آرا

و نظريات ضعيف تر مي شود .

ما اين را نيز به درستي درنيافتيم كه گستر ش انتظاراتمان براي يك

 زندگي بهتر كه تقريبا به طور كامل مبتني بر معيارهاي بالاتر

 مصرف است به ناگزير موجب ستروني و بي حاصلگي مي شود

كه اين به نوبت خود باعث پراكندگي افراد سست شدن جوامع و آنتروپي

 فزاينده نهادهايي مي گردد كه نقششان نگهباني زندگي گسترش

عدالت و مهار زدن به حرص و آز است وقتي به اين ترتيب افراد

جوامع و دستگاههاي مختلف حكومتي چنين بي پناه مي مانند خرافات

 و تصورات پا به ميان مي گذارد تا آينده اي از لحاظ اجتماعي امن از

 لحاظ معنوي سرشار و از لحاظ مادي مرفه را وعده دهد در دوران

پس از جنگ دوم اين عقايد و تصورات كه ازگذشته باشكوه مايه

مي گرفتند گذشته اي فارغ از ناخالصيهاي قومي نژادي زباني و

مذهبي پديده هاي حاشيه اي بودند اكنون هم در شمال و هم در جنوب

 دارند اهميت محوري پيدا مي كنند اينها عقل سليم را تاب

نمي آورند برونگرايي را با سوءظن مي نگرند تحمل بردباري را ندارند

 از نگرش دنيوي بيزارند و مدرنيت را رسوا مي كنند .

در اين باره اشتباه نكنيد براي مردماني كه از آشفتگي محروميت و اهمه

دارند بازگشت به بنيادهاي ايمان مذهبي داراي جذابيت عاطفي و

 اخلاقي قدرتمندي است و هرروز قوت بيشتري مي گيرد زيرا بارها

و بارها معلوم شده است كه ادعاهاي عقلاني و دنيوي جز به اميدهاي

 تحقق نيافته سخنهاي دو  گانه فكر هاي ضد و نقيض ريا كاري و

 نخوت نينجاميده است اينكه توصيه كنندگان بازگشت به بنيادها و

عمليات پاكسازي راه حلهاي اخلاقي قابل اتكايي ارائه مي كنند يا نه بحث ديگري است .

اميدهاي از دست رفته

هندوستاني كه اكنون من در آن زندگي مي كنم ديگر هند زمان

مهاتما گاندي و جواهر لعل نهرونيست . اين هندي بود كه من د ر

آن زاده و پرورده شدم هنگامي كه اين دو مرد زمام امور هند را به

 دست گرفتند هرهندي وظيفه اي را بر دوش گرفت :

تا به تدريج اگر نه به طور كلي از اهميت آنچه با تولدش به او داده

 شده بود مذهبش كاست اش علايق زباني و محلي اش بكاهد تا بهتر

 بتواند هويت با اهميت ترش را به عنوان تبعه يك كشور چند زباني

 و چند مليتي احراز كند .

اين در عوض به او امكان مي داد تا با خود و دنيا در صلح و صفا به سر برد .

عناصر ايمان ما دموكراسي دنيا نگري سوسياليسم دموكراتيك و

عدم تعهد بود ما به خود مي باليديم كه گر چه صاحب تمدني كهن

هستيم در عين حال ملتي جوانيم به خود مي باليم كه گرچه مردم ما

 فقير و عمدتا بيسوادند ولي قدرت آن را دارند كه حكومتهاي را

بر سر كار بياورند يا بركنار كنند كه مطبوعات ما آزاد است كه گر

چه كشور ما در سال 1947 بر اساس مذهب تقسيم شد ولي ما

در دام تعصب مذهبي نيفتاديم كه هندو گرايي تمام امتيازش به طبيعت

 التقاطي و چند گرايانه اش است و همين ما را مطمئن مي سازد كه

دموكراسي ما در گرداب تسلط طلبي اكثريت نخواهد افتاد كه نظام

 ما نه زير بار سرمايه داري مي رود و نه كمونيسم و ما هندنويني

 را بر شالوده هاي تمدني بنيان مي كنيم كه برخي از مستدلترين بينشهاي

 فلسفي و برخي از عاليترين تجربيات زيبا شناسي را به بشريت پيشكش

كرده است .

امروزه در بيشتر موارد قدرت پولي و قدرت عضلاني جاي استدلالهاي

مربوط به برنامه هاي انتخاباتي را گرفته است فساد فراگير شده است

 مردم به نيكي  و كفايت مديريتهاي حكومتي و دادگاهها كم اعتقاد

 شده اند . دنيا نگري ما هم به زير ابر رفته است زيرا مذهب نيز

 دستاويز برد انتخاباتي شده است به اقليتها چنين القا شده است كه

هر اصلاحي را طرد كنند تا مبادا هويت آنها را به خطر اندازد اكثريت

متقاعد شده است كه ازاقليت به قدر كافي استمالت شده است دنيا

 نگرها آشكارا در موضع دفاعي هستند .

فروپاشي اتحاد شوروي اگر در هند به سقوط چيزي شتاب بخشيد

 همان دوستون باقي مانده هندنهرو بود :

سوسياليسم و عدم تعهد . وابستگي متقابل اقتصادي صرفا و

 به سادگي منجر به اطاعت كردن از خواستهاي نهادهاي مالي

بين المللي و فرامليتي شد آن هم بي اعتنا به عدالت اجتماعي و

 تصميم گيري مستقل ملتها تا آنجا كه به مسئله عدم تعهد مربوط

مي شود ديگر طرفي باقي نماند تا در مقابلش عدم تعهدي باشد .

نظم جهاني كه سربرآورده فقط و فقط پراگماتيك است جهاني

كه در آن زبان قدرت نفوذ اقتصادي بنيه نظامي ( ترجيحا اتمي )

 و نظم سياسي و اجتماعي است .

روشنفكران بي رغبت براي مشاركت در اين كارناوال رسانه هاي

 گروهي ناتوان از سر فرو د آوردن به فريب بازار يابان تنزل

 يافته در حد يك تماشاچي ضعيف ملتهايي كه حاكميت خود را از

 دست مي دهند و جوامعي كه در معرض جدايي طلبيهاي خصمانه

در پي كسب دوباره هويت خويش هستند ظاهرا به دو نتيجه ناراحت كننده

 رسيده اند يكي اينكه تقسيم دو ارزشي شمال ـ جنوب يك اصطلاح

 جغرافيايي يا حتي متمدنانه نيست بلكه در همه جا چيزي حاضر و ناظر

 در اذهان افراد است دوم اينكه حداقل فعلا نمي توان بر اين تقسيم دو

 ارزشي فايق آمد زيرا به معناي واقعي كلمه از يك سو ريشه در تلاش

براي كسب قدرت دارد و ازسوي ديگر تلاش براي احراز هويت .

 هدف صندوق بين المللي پول و پنتاگون و عواملشان در جاهاي

ديگر دنيا اعتبار دادن به ارزش اول است و عوامل مذهبي در پي ارزش

 بخشيدن به ديگري اند . ملتها ممكن است به هم بپيوندند يا از هم جدا

 شوند ولي در هر حال  ا ز ملتها خواسته مي شود تا در معبد خدايان

ثروت پرستش كنند .

شايد بتوان از جايي شروع كرد مشروط بر اينكه روشنفكران بين

 ضرورتهاي پيشرفت اقتصادي كه ناشي از علم و تكنولوژي است و

 مديريت درست انسانها و منابع توجه به حقوق بشر حفاظت از محيط زيست

 و اثبات هويت فرهنگي بدون پرخاشگري يا حالت دفاعي توازني

ايجاد كنند شايد اشتغال ذهني مداوم به آمال معنوي و اخلاقي افراد

در همه جا ضرورت داشته باشد تاكيد بر يكي از اين عوامل

ضرور ي و ناديده گرفتن عوامل ديگر ممكن است به خوبي توضيح دهد

 كه چرا به نظر مي رسد دنيا از خط خود خارج شده است .


 

بزودی ....

شجره نامه اي باريشه هايي در شرق و غرب

يي ـ ژوانك چن

از لائوتسه تاهگل ، انديشمنداني با افقهاي متفاوت فرهنگي شيوه

 انديشه پيچيده را طرح مي كنند .

انديشه پيچيده تاريخي ديرينه دارد كه مي توان رد تحولات

 طولاني آن را هم در تاريخ فلسفه شرق ( چين ) و همچنين در فلسفه غرب دنبال كرد .

از هراكليتوس تالا ئوتسه

شماري از فيلسوفان غرب در عهد باستان از اين ديدگاه

جانبداري مي كردند كه واقعيت پيچيده است و انديشه ساده و

اگر آدمي از اين نكته غافل بماند جوهر واقعيت رابه كلي از

 دست مي دهد براي نمونه خواص يك موجود كه از ديدگاه

 مقوله هاي انديشه انساني خواصي متضاد و ناهمساز است

درواقعيت مي تواند خواصي همبسته و متقارن باشد انديشه

كليدي هراكليتوس فيلسوف يوناني ( 480 ـ 535 پيش از ميلاد )

 در همين نكته نهفته بود . او به مردم مي آموخت كه به طبيعت

گوش فرا دهند تا هماهنگي ناديدني را در آن بيابند و آنگاه

 مي افزود: وحدت عبارت است از نزديكي و جدايي سازگاري

و ناسازگاري يكي برخاسته از همه چيز و همه چيز برخاسته از يك چيز .

از ديدگاه هراكليتوس اصل لوگوس عبارت است از : ارتباط و

 هماهنگي بنيادين امور متضاد ( تبديل يك چيز به ضد خود )

 اصلي جهانشمول كه تمامي پديده هاي طبيعي مطابق با آن

 رخ مي دهند اما درك اين مفهوم به دليل ثابت و يك سويه بودن

 انديشه انساني كاري است دشوار .

در فلسفه چين خيلي پيشتر از اينها انديشه هايي همانند اين انديشه

ظهور كرده بود در يي جينگ ( كتاب تغيير ها و جهشها ،

 سده يازده و دوازده پيش از ميلاد ) يين و يانگ دو قطب متضاد

يك واقعيت واحدند كه دوگانگي بنيادين آن را شكل مي دهند

يانگ در ابتدا به معناي روشنايي يا دامنه تاريك بود بعد ها معناي يانگ

 و يين گسترش يافت و براي نشان دادن آن پديده هايي به كار رفت

 كه دو جنبه متضاد داشتند . يين و يانگ به منزله علتهايي اساسي

و مؤثر براي ايجاد جهان و تمامي اجزاي آن و نيز براي تنظيم

 حركت اجزاي جهان با يكديگر همكاري مي كردند در يي جينگ

 چنين مي خوانيم : يانگ اصلي است كه چيز ها را آغاز مي كند و

 يين اصلي است كه چيز ها را تمام مي كند .

چينيان باستان اعتقاد داشتند كه جهان بر اصلي دو قطبي استوار

 است و نمي توان آن را به اصلي واحد و نهايي تقليل داد

اصل مانعه الجمع بودن و ناسازگاري اساس انديشه بود و اصل

 متمم بودن امور متضاد اساس زندگي واقعي لائوتسه ( سده چهارم

پيش از ميلاد ) در دائو دجينگ ( كتاب دائو يا تائو و اثر آن ) توضيح

 مي دهد كه حركت دائو به معناي كنش در جهت متضاد مبدا جهان و

 علت نظم در جهان است .

دائو چيزهايي توسعه نيافته را تحت حمايت مي گيرد و چيزهايي

بسيار توسعه يافته را پس مي زند و سركوب مي كند و بر همين

مبنا قانوني بي چون وچرا سربر آورد و آن اينكه هر آنچه تا سر حدات

 خود پيش رود به ضد خود بدل خواهد شد براي مثال مردم

تنومند  و سالم پير مي شوند اين قانون ضامن هماهنگي جهان به

منزله يك كل سازمان مند است با اين همه اين قانون اغلب خلاف

 خواست و شعور خود به خودي انسانهاست لائوتسه تاكيد

مي كند كه براي به نتيجه رساندن يك كار بايد از نقطه ضد و مقابل

 آن آغاز كرد بدين ترتيب لائوتسه تعدد پديده هاي متناقض را آشكار

 مي كند و خصوصيت خطي در ك آدمي را به نقد مي كشد .

فيثاغورس و چوانگ تسه

فيثاغورس ( پوتاگوراس ) فيلسوف يوناني ( 411 ـ 485 پيش از ميلاد )

 آغاز گر نسبي گرايي فلسفي در غرب بود نسبي گرايي به تعدد

رويكردها كه اساس و بنيان شناخت بود اشاره داشت گرچه ماده

منبع مشترك حواس انسان است اما تصويرهاي آدمي از اين ماده

با حواس او مشخص مي شود و اين تصويرها بسته به سن و ساختمان

بدن فرد تغيير مي كند و دگرگون مي شود به نجوي كه هر يك از افراد به

 شيوه اي متفاوت آن ماده را مي بيند در عين حال هيچيك از اين.

 بازنماييهاي چهره حقيقي ماده بر ديگر ي رجحان و برتري

 ندارد و به تعداد انسانهاي سنجشگر مقياس براي سنجش چيز ها وجود دارد .

پلو تارك ( پلو تارخوس ) داستان پهلواني را روايت مي كند

 كه در جريان يك مسابقه ورزشي بر اثر زخم نيزه جان

مي سپارد پس از اين رويداد فيثاغورس و پريكلس ( دولتمرد آتني )

يك روز تمام را به بحث درباره اين نكته سپري مي كنند كه دست آخر

 چه كسي يا چه چيزي مسئول مرگ پهلوان و بروز اين رويداد است :

 نيزه يا پرتاب كننده نيزه و يا برگزار كنندگان اين مسابقه فيثاغورس

 بر ضرورت تمايز قائل شدن ميان ديدگاههاي متفاوت تاكيد مي كند

و مي گويد كه از ديد پزشك نيزه علت اصلي مر گ است از ديد قاضي 

پرتاب كننده  نيزه مسئول است و از ديد حاكم برگزار كنندگان مسابقه

مجرم شناخته مي شوند .

فيثاغورس طرح ديدگاهي چند وجهي از حقيقت توصيه مي كند كه

در فرايند شناخت بايد تنوع و تناقض را پذيرفت و حتي مشروع دانست

او همچنين به بعد سادگي ناپذير و تقليل ناپذير انديشه اشاره مي كند .

هم ارز اين انديشه ها در فلسفه چين نيز مشاهده مي شود .

چوانگ تسه ( حدود 369 تا 268 پيش از ميلاد ) معتقد است كه

 انسانها بسته به موقعيت خود جنبه هاي متفاوتي از يك موضوع

 را درك مي كنند و همين باور فيلسوف را به پذيرش نسبي بودن

 حقيقت رهنمون مي سازد او مي نويسد : ميمون نر در جستجوي

 ميمون ماده است گوزن نر به دنبال گوزن ماده است

مواكيانگ ولي جي دو زيباروي مورد ستايش انسانها هستند

اما ماهي به محض ديدن آن دو در آب فرو مي روند و پرنده

به محض ديدن آن دو به سرعت در هوا مي گريزد . حال چه كسي

زيبايي واقعي را مي شناسد ؟ ( مجموعه آثار ) .

بدين ترتيب شناخت انسان مشروط و در نتيجه بدون قطعيت است .

كانت و هگل

در دوران جديد فيلسوفان به تدريج اين نكته را دريافتند كه ذهن هم

از انديشه ساده و هم از انديشه پيچيده برخوردار است انديشه

ساده اي كه از قوانين منطق صوري پيروي مي كند و انديشه

پيچيده اي كه پا را فراتر از اين قوانين مي گذارد و انديشه ساده

 را به نقد مي كشد و تصحيح و اصلاح مي كند ذهن قادر به نقد و

 اصلاح خود است و مي تواند به شناخت از پيچيدگي واقعيت و

 شناخت از خود دست يابد .

از ديدگاه امانوئل كانت فيلسوف آلماني ( 1804 ـ 1724 ) شناخت

امر نسبي ( متناهي ) با قوه فهم و شناخت امر مطلق ( نامتناهي ) با

قوه خرد است اما اين تمايزي كه كانت ميان اين دو قوه شناخت

 قائل مي شود مانع از رسيدن به اصل حقيقي پيچيدگي است .

 هگل  (1831 ـ 1770 ) اين دو قوه را با يكديگر تركيب مي كند

و در عين حال سه سطح متفاوت را در ذهن آدمي از يكديگر متمايز مي كند :

سطح فهم كه شناخت تحليلي (analytical ) را انجام مي دهد و مفاهيم

 را از يكديگر جدا مي كند سطح خرد سلبي  يا ديالكتيك كه شناخت

تركيبي (      synthetical )  را انجام مي دهد و با حذف تفاوتي كه مفاهيم

را ازهم جدا مي كند به تمامي مفاهيم وحدت مي بخشد و سومين

سطح يعني سطح خرد ايجابي كه شناخت تحليلي و تركيبي را با همديگر

 ادغام مي كند و اين نكته را درك مي كند كه تمامي مفاهيم به رغم

 پيوند با هم از هم مجزا هستند و به رغم تحرك مفاهيمي قطعي اند

 اين سه سطح از شناخت هم ضروري اند و هم به شيوه اي سازمان مند

در فرايندي واحد اغام شده اند .

بدين ترتيب ، يك رويه كامل و قادر به تكميل خود را داريم .

از ديدگاه هگل حركت ذهن از يك حلقه بالا رونده تبعيت مي كند ذهن

 از شكل عادي عملكرد خود يعني فهم خارج مي شود تا محدويتهاي

 آن را آشكار كند و كمبودهايش را چاره سازد و سپس با تمامي

 نتايج حاصل از نقد و اصلاح خود ( ديالكتيك ) دوباره به شكل

 عادي عملكردش باز مي گردد اما اين بار در سطحي بالاتر .

ويژگي فعال ذهن آن را به موجودي خودساز مانده نزديك مي كند

 موجودي كه به واسطه پويايي خود در برابر تمايلهاي طبيعي به

 سمت بي نظمي و نابودي مقاومت مي كند بدين ترتيب اصل پيچيدگي

 اساس عملكرد ذهن را آشكار مي كند و درك عملكرد واقعيت و

 نيز عملكرد موجود خود سازمانده و خود توليد گر را براي ما امكانپذير مي سازد .

مبدا درخت ريشه است و ريشه خود از تخم و دانه كه محصول

 درخت است به عمل مي آيد .

فانگ يي چي

مواكيانگ ولي جي دو زيباروي مورد ستايش انسانها هستند

 اما ماهي به محض نزديك شدن به آب فرو مي رود و پرنده به

محض ديدن آنها به سرعت در هوا مي گريزند حال

 چه كسي زيبايي واقعي را مي شناسد ؟

فانگ يي چي

يك سده و نيم پيش از هگل ، فانگ يي چي فيلسوف چيني

( 1671 ـ 1611 )  انديشه هايي مشابه را بيان كرده بود

 فانگ يي چي كه به شدت تحت تاثير مفهوم ديالكتيك در

 سنت فلسفي چين و آيين بودا در هند بود معتقد است كه بايد

دو روش اساسي شناخت را به طور همزمان در نظر

گرفت : بررسي و پژوهش كيفيتها ( تشخيص تعينهاي خاص

 در چيز هاي متفاوت ) و پذيرش جوهر ( يعني يافتن علت مشتركي

كه به چيزهاي متفاوت تعين مي بخشد ) .

از ديدگاه فانگ يي چي فقط با آميزش اين دو روش

( روش تحليلي و تركيبي ) است كه مي توان به شناخت واقعيت 

 پويا دست يافت خود تعين دهي  و خود آفريني اساس و جوهر

 واقعيت است . فانگ يي چي درخت را مثال مي آورد مبدا درخت

 ريشه است و ريشه خود ا ز تخم و دانه كه محصول درخت است

 به عمل مي آيد به محض سبز شدن درخت تخم و دانه ديگر ماده

سازنده ( ti تي ) درخت نيست بلكه وجه عملكرد (yong   يونگ )

 آن است عملكرد هر چيز علتي دارد كه اين علت خطي نيست بلكه

تكرار شونده و بازگشت كننده است .

روش فانگ يي چي برنظريه حقيقت سه گانه استوار است نظريه اي

 كه فيلسوف از آيين بودا وام مي گيرد . از ديدگاه او نخست بايد

وجود دو طرف متضاد ( براي مثال زمين و آسمان ) و نيز وجود

تمامي چيزهاي متمايز جها ن پديده ها را تاييد كرد سپس وجود تمامي

 اين امور را نفي كرد تابتوان حقيقت يگانه عالم ذات را به منزله نيستي

 درك كرد و سرانجام با تركيب اين دو شناخت به شناختي تمام و كمال

 رسيد به ديگر سخن فانگ يي چي پيش از هر چيز اصل عدم تناقض

 را در نظر مي گيرد سپس آن را تابع اصل را در حد و مرتبه خاص

 هر يك مي پذيرد . و ما در اين انديشه سه سطح شناخت ا ز ديدگاه

 هگل يعني سطح فهم و خرد ديالكتيك و خرد ايجابي را باز مي يابيم .

يي ـ ژوانگ چن :

از جمهوري خلق چين ، پژوهشگر فلسفه تطبيقي چين و غرب

در مركز مطالعات شرق آسيا در دانشگاه مونترال ( كانادا ) است .

17/10/85

ایران خاستگاه فتوت

 

فتوت» درلغت به معنای جوانمردی است و جوانمرد كسی است كه - با بهره‌گيری از توان معنوی در جريان سلوك درونی - خود را از چنبره تعلقات دنيوی و كدورتهای بشری برهاند و متصف به صفات ملكی گرداند تا مستعد كمال گردد؛ و از اين رهگذر به ولادت دوباره دست يابد و به مقام دل - يعني منزلت جاودانی - برسد. با تأمل در شواهد و قراين تاريخی درباره اين مقال، به نظر می ‌آيد كه فتوت از ذوق و انديشه ايرانی تراويده و از طريق جوانمردان ايرانی در درازناي قرون و اعصار در آسيای صغير و عراق و مصر و سوريه و ديگر بلاد راه يافته است.

در ايران دوره هخامنشی، طبقه خاص و ممتازی وجود داشت كه «اسواران» – يلان دلير و نام‌آور- ناميده می ‌شدند و موسوم به «ارتشتاران» بودند. اين سواران ابنای خاندانها بودند و هر كسی نمی ‌توانست خود را در شمار آنان قرار دهد. دولت اسامی آنان را در ديوانی مخصوص با سلسله نسب هر يك ضبط می ‌كرد. ايشان هنگام جنگ از دولت حقوق می ‌گرفتند و رؤسای آنان نيز مانند افراد حقوق دريافت می ‌كردند؛ اما در وقت صلح از عايدی املاك خانوادگی يا ضياع و عقاری گذران می ‌کردند كه در اختیار گرفته بودند و خالصه دولت و در حكم «تيول» بود. سواری به اين طبقه خاص اختصاص داشت و طبقه سوم يعنی «دهقانان» و طبقه چهارم یا همان «هوتخشان» نمی ‌توانستند سوار اسب شوند و در جنگهای دولتی شركت جويند.

اسوار بايد از هموطن و هم كيش خود دفاع كند؛ راست بگويد؛ و اگر كسی به او پناه آورد، جانش را در پاسداری از پناه ‌آورنده نثار كند؛ سخی و كريم باشد؛ به ناموس كسی دست‌درازی نكند؛ دست و چشم و زبان او پاك باشد؛ به قولش صادقانه عمل كند. افزون بر اين، يكي از آيينهای ويژه جوانمردان ملبس شدن به جامه فتوت - يعنی سراويل و ازار و شلوار - بود. اين خود گويای اين نكته است كه پايه و منشأ جوانمردی از ايران است؛ زيرا شلوار مختص آن دسته از اقوام آسيايی بود كه سواركاری از آداب و سنن آنان به شمار می ‌رفته است، و شلوار در ايران حداقل از زمان آغاز فرمانروايی هخامنشيان متداول بوده است.

آداب جوانمردی با سنت پهلوانان دوران اشكانی و آيين مهر نيز پيوندی تاريخی و فكری دارد. با مطالعه تطبيقی ميان آيين مهری و زورخانه‌ها و ارتباط زورخانه‌ها با جوانمردی، می ‌توان ميان رسوم رايج در معابد مهری ايران و روم در دوره اشكانی با آيينهای زورخانه مشابهت و همانندی بسياری يافت. جالب توجه اينكه بنای زورخانه‌ها نيز با معابد مهری شباهت بسيار دارند؛ چنانچه مراسم مهری در غارهايی انجام می ‌گرفت كه باید در داخل يا نزديك آن آبی روان جاری بود. در شهرها يا جلگه‌هايی كه غاری نبود، اين معابد را در زير زمين - به شباهت غارها - بنا می ‌كردند. اين بناها پنجره نداشتند و با پلكانی طولانی به سطح زمين می ‌رسيدند. در درون معابد، در دو سو دو رديف سكو می ‌نهادند؛ و در ميان دو رديف سكو، صحن مستطيل و گودی معبد قرار گرفته بود كه آيين و مراسم در آنجا انجام می ‌شد. تماشاگران بر نيمكتهايی كه كنار سكوها و پای ديوار بود به تماشای اين مراسم می ‌نشستند. در كنار در ورودی، ظرف پايه‌داری بود كه آب متبرك در آن قرار داشت. در طرف مقابل، در پای تصوير مهر، دو آتشدان قرار گرفته بود. درخور تأمل است كه بنای زورخانه‌ها در ايران شباهتهای بسياری را با اين معابد نشان می ‌دهند. زورخانه‌ها نيز مانند معابد مهری با پلكانی طولانی از زير زمين به سطح معابر عمومی می رسید.

 همه زورخانه‌هایی كه به آيين نياكان (نه با معيارهای دنيای امروز) ساخته شده‌اند در زير زمين قرار دارند. نكته ‌درخور توجه اينكه زورخانه‌های قديمی نيز - به مانند معابد مهری - در كنار يا نزديك آب جاری ساخته می ‌شد. در كنار سكو، چون معابد مهری، در پای ديوار نيمكتهايی قرار می ‌دهند كه تماشاگران بر آنها می ‌نشينند و مراسم را نگاه می ‌كنند. همان گونه كه بر ديوارهای معابد مهری نقشهای مقدس ترسيم می ‌كردند، در زورخانه‌ها نيز نقشهايی از رستم و ديگر پهلوانان بر ديوارها نصب می ‌کنند. ديگر همانندی آنها كوچكی زورخانه‌هاست كه تنها گروه اندكی را در خود جای می دهد.

نقل از 1. بهار – دکتر مهرداد، جستاری چند در فرهنگ ایرانی، مقاله ورزش باستانی ایرانی و ریشه های تاریخی آن ، 1373

2. تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی، ج 3 – گردآورنده جی – ا. بویل – ترجمه حسن انوشه ، امیر کبیر 1368

دیدگاه : در این متن از تلتکست در می یابیم

1.    آیین جوانمردان آیین میترایی و ایرانی است.

2.    سلوکی درون برای رهایی از چنبره تعلقات دنیوی و کدورتهای بشری است.

3.    مستعد کمال شود.

4.    به ولادت دوباره دست یابد.

5.    رسیده به مقام دل – یعنی منزلت جاودانی

همه این توضیحات فارغ از برداشت کلیشه ای از آنها می شود در نگاه تازه کاوه چیزی نیست جز بیان چشم سوم و تثلیث.

و رهایی از چنبره تعلقات و کدورتها چیزی نیست جز رهایی از چسبندگی به تایید و رد. خواهش و رانش آری ها و نه ها. دل و کمال فراگیرتر از یکسویگی شدن در ردها و تاییدهاست . منزلت جاودانی یعنی فراسوی تعلقات و

 فراسوی خواهش ها یا رانش ها.


18/11/85

مرد کیست:

« ابوسعید» را گفتند: کسی را می شناسم که مقام او آنچنان است که روی آب راه می رود شیخ گفت: کار دشواری نیست پرندگانی نیز باشند که روی آب

پا می نهند و راه می روند. گفتند فلان کس در هوا می پرد:

گفت : مگسی نیز در هوا بپرد. گفتند فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می رود. گفت: شیطان نیز در یک دم از شرق عالم به مغرب آن می رود . اینچنین چیزها چندان مهم و قیمت نیست. مرد آن باشد که در میان خلق نشیند و بر خیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد کند و با آنان در آمیزد و لحظه ای از خدا غافل نباشد.

دیدگاه: این سفارش ابوسعید ابوالخیر عارف تاریخی خود یک جور چشم سوم است یعنی در میان تثلیث و سه گانه ( مرد – خدا – مردم) غافل شذن از خدا چشم سومی است که مرد راستین فقط می تواند آن را به انجام برساند. یعنی در میان امنیت نفس خود و معاشرت با مردم باید خدا را نگه دارد آنها که کارهای خارق عادت کرده اند فقط بر نفس خود چیره شده اند و مردم که گرفتار تعلقات یکدیگر شده اند گرفتار نفس خود شده اند و مرد آنست که با وجود نفس خصوصی خود و نفس عمومی مردمی که او را احاطه کرده اند بتوانند راه خدا را در فراسوی هر دو ببینند. پس ذن کاوه را یعنی « نه تایید و نه رد» در این آموزه عرفان تاریخی می توان کشف کرد.


 یک نمونه ازچشم سوم کاوه را در زیر درباره نزول های

دوگانه قرآن می توانید به کار ببرید:

نزول یکدفعه و تدریجی قرآن

شکی نیست که قرآن کریم در بیست و سه سال بر پیامبر (ص) بتدریج و بر حسب اقتضای مناسبتها و نیازها، نازل شده است؛ اما از ظواهر بعضی از آیات قرآنی و همچنین از روایاتی که از طریق عامه و خاصه وارد شده است چنین استفاده می شود که قرآن، علاوه بر نزول تدریجی ، نزول دیگری هم داشته است که به صورت دفعی و یکپارچه بوده است.

برای اثبات این نظریه که قرآن کریم علاوه بر نزول تدریجی – نزول یکباره نیز داشته است به آیات و روایاتی استناد شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1.    آیاتی که بر نزول قرآن در ماه رمضان و شب قدر دلالت می کند مانند آیات:   « شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن » ( بقره ص 185)

= ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است.

 

انا انزلناه فی لیله القدر ( قدر 1 )

= ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

« انا انزلناه فی لیله مبارکه » ( دخان ، 3)

= ما قرآن را در شبی مبارک نازل کردیم.

2.    روایات متعدد و معتبری نیز وجود دارد که دلالت می کند قرآن یکدفعه و یکپارچه در شب قدر نازل شده است:

امام صادق (ع) فرمود: قرآن یکباره در ماه رمضان به « بیت المعمور» نازل شده و سپس از بیت المعمور ، در بیست سال بتدریج نازل شده است.

برخی از بزرگان – همچون ( فیض کاشانی) در مقدمه ( تفسیر صافی) و... گفته اند منظور از بیت المعمور که در حدیث اخیر آمده است همان قلب پیامبر اکرم (ص) است.

« علامه طباطبایی » معتقد است که قرآن کریم ، در پشت این الفاظ موجود ، دارای حقیقت دیگری است که این حقیقت در خور تفصیل و تجزیه نیست و حقیقت بسیط و دارای احکام و استحکام است. علامه معتقد است که قرآن در این مرحله حقیقت واحدی است و جایگاه آن همان است که قرآن کریم از آن به « ام الکتاب» و « لوح محفوظ» و «کتاب مکنون» تعبیر می کند ،و در این مرحله است که قرآن متصف به « علی» و « حکیم» است. این حقیقت واحده در مرحله دیگر به صورت الفاظ نازل شد و لباس قرائت و عربیت بر تن پوشیده و حالت تفصیلی به خود گرفت و دارای ناسخ و منسوخ شد. مرحله اول به صورت دفعی و مرحله دوم به صورت تدریجی نازل شده است.

یکی دیگر از استدلال های علامه طباطبایی برای اثبات سخن خود به آیه اول سوره هود است که می فرماید: « کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» یعنی قرآن کتابی است که آیات آن محکم قرار داده شده است: و سپس از جانب خداوند حکیم ئ آگاه تفصیل داده شده است.

این آیه ، به طور صریح ، قرآن را  دارای دو مرحله نزول بر می شمارد.

دیدگاه کاوه: چرا امام صادق بیت المعمور را در حدیث خود توضیح نداده است آیا حقیقتاً این حدیث متعلق به امام صادق است؟ اگر می بود انتظار داشتیم معصوم نکته مبهم در گفته خود نیاورد. در حالی که در این حدیث منتسب به امام صادق قضیه بجای روشن شدن مبهم تر شده است. نه تنها قضیه جمع دو متناقض حل نشده است شق سومی هم بدان افزوده شده یعنی ابهام اینکه بیت المعمور چیست و کجاست؟ و بعد نیاز آمده تا دیگران در چیستی بیت المعمور نظریه پردازی کنند. پس شکی نیست که این حدیث قلابی و جعلی است .

آیا جمع نقیضین در دو نحوه نزول دفعی و تدریجی قرآن وجود ندارد چگونه ممکن است یک کتاب هم تدریجی نازل شود وهم یکباره ؟

آیا تقسیم قرآن به سی جزء به گونه ای ترسیم سی روزه یک ماه رمضان است؟ بنظر می رسد قرآن با قائل شدن نزول یکباره خود در یک شب یا در یک ماه تلاش کرده است. کلیت یک پارچه ای از کتاب وحی را معرفی کند که تقدس در کل پیکره آن یکدست باشد. یعنی با توجه به سوره های 114 یا 113 گانه قرآن که اکثر آیه هایی معدل معبودها و یا بت های عصر جاهلی دارند.

یعنی کلکسیونی از نامهای معبودهای قبایل گوناگون را به نمایش گذارده است به این وسیله با قائل شدن به نزول یکبارگی قرآن تلاش شده ا ست از بوجود آمدن این توهم در پیروان اولیه جلو گیری کند که آنها گمان نکنند تقدم و تاخر یک سوره با یک نام ویژه دلیلی بر اهمیت و ارجحیت خدای آن قبیله مخصوص نسبت نیست به خدایان دیگر باشد یعنی سوره ای به نام شمس امتیازی برای خورشید پرستان نسبت به سوره نجم یعنی ستاره پرستان قائل شدن به بیت المعمور به نحوی به زیر سوال بردن ارتباط مستقیم پیامبر با خدا ست. چون با وجود بیت المعمور پیامبر وحی خود را از آنجا دریافت می کرده است. بیت المعمور اگر قلب پیامبر بوده پس قرآن را در این صورت باید زائیده استعدادهای قلبی و نبوغ و الهامات شخصی او دانست. درست همانگونه که نابغه ها الهامات خود را دریافت می کنند. در حالیکه وحی جنبه افاقعه دارد نه جنبه خود جوشی. و قائل شدن به چیز مبهمی چون بیت المعمور اساس وحی و ارتباط با خدا را مخدوش می کند. چون هیچ دلیل و اثباتیه ای نداریم که ثابت کنیم آنچه در بیت المعمور ناشناخته وجود داشته و به پیامبر می رسیده حتماً از جانب خدا در آنجا نهاده شده باشد. پس این خیالات خام و نپخته که آشکار نیست چه کسی به اسم معصوم نام حدیث بر آن نهاده نمی تواند توضیحی برای آشتی دادن هرگونه فرود آمدن قرآن به صورت جزئی و کلی باشد.

با یک نمونه شاید بتوان پیشتر رفت: دیوان حافظ یا مولوی شامل غزلیات یا قصاید است که هر کدام در شرایط روحی و زمانی خاصی سروده شده ولی در کل دیوان یک کتاب را می سازد. آیا حافظ یا مولوی می تواند مدعی شود که دیوانشان دارای یک خلقت کلی بوده که در یک شب بر آنها دست داده است. و سپس به مرور هم بروز کرده ؟

مسلماً نمی توان پذیرفت شاید بتوان در مورد آنها گفت: که شاید انتخاب قالب غزل یا قصیده که قالب بخش اعظم کتاب شان است ممکن است در یک شب روی داده است. و این فکر ابتکاری را یک عمر گسترش داده و فربه و بارور تر کرده اند. ولی آیا  در مورد قرآن  محمد می توان این مطلب را گفت ؟

 تنها با  اجرای چشم سوم کاوه می توان میان

نزول یک دفعه با نزول تدریجی قرآن به پدیده مبهمی

در این باره اندیشید!


 

17/10/85

 

شیوع پدیده شیطان پرستی در ایتالیا

پدیده شیطان پرستی در بسیاری از جوامع غربی مانند ایتالیا به معضل اجتماعی بزرگی تبدیل شده است.

در ایتالیا هشت هزار فقره شیطان پرست وجود دارد که تعداد پیروان آن بیش از 600 هزار نفر است.

آنها در آیین های عجیب و دهشت انگیز خود که گاه به قتل تعدادی از شرکت کنندگان می انجامد, مواد مخدر مصرف می کنند.

پلیس ایتالیا به منظور مقابله با این پدیده روبه رو شد در کشور علاوه بر تشکیل واحد ویژه مبارزه با فرقه های شیطان پرست شماره تلفن رایگان 24 ساعته ای از طریق رسانه های جمعی در اختیار مردم گذارده است تا پاسخگوی درخواست کمک افرادی که به دام این فرقه ها می افتند , باشد. این در حالیست که اخیراً در برخی از دانشگاههای ایتالیا رشته ای به نام شیطان شناسی ایجاد شده است.

دیدگاه:

شیطان پرستی نقطه مقابل خدا پرستی است. توجه به شیطان نیز از دینهای خداپرستان آغاز شده است تقسیم عوامل دست اندر کار جهان به دو عامل خیر و شر و نیز داستان تمرد شیطان از خدا و سجده نکردن او بر آدم و سپس فریب آدم در بهشت و... در نهایت رمی جمرات در آیین حج مسلمانان که به سوی ستونی که نماد شیطان است هفت بار سنگ پرتاب می کنند و موارد بسیار دیگر همه ریشه در ادیان توحیدی دارد . با ذن کاوه می توان به فراسوی خیر و شر و تایید و رد و ایمان و کفر و خداپرستی و شیطان پرستی راه جست.اگر یک ترازو را در نظر بگیریم دو کفه دارد که پایین و بالا می رود این دو کفه را می توان با خیر و شر و یا تایید و رد و یکسان فرض کرد افزایش یکی کاهش دیگری و بالعکس را در پی دارد . ذن کاوه در این میان گرانیگاه ترازوست که ثابت و بدون دگرگونی می ماند .و به تعبیری دیگر از آن می توان به جایگاه صراط مستقیم نام برد.!

 

...

سروشیار کاوه آهنگر

مدیر عامل شرکت پژوهشی علمی صنعتی دانشکاوان

شماره ثبت : ۱۲۱۰

 http://www.daneshkavan.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 15:46  توسط کاوه آهنگر |